|
امشب دلم گرفته. يك بغض تلخي تو گلومه كه راه نفسم رو بسته.... حس غريبي دارم... حس دلتنگي لحظه غروب.... تا حالا شده كنار دريا باشي و به غروب خورشيد نگاه كني... در حالي كه غم سنگيني توي دلت خونه كرده باشه.... و نتونه مانع گريه هات بشي...؟ احساس دلتنگي يك غروب ابري و پاييزي رو دارم... حس عجيبي دارم.... احساس يك شاپرك كه تو تار عنكبوت گرفتار شده.... احساس يك پرنده كه بالش زخميه و نمي تونه پرواز كنه... احساس يك پرستو كه از آشيونش دور مونده... دلم عجيب گرفته.... دلم مي خواد فرياد بزنم... اين قدر بلند كه تا اون بالا بالاها هم بره و خدا هم بشنوه... شايد چاره كنه.. شايد يك نگاه به دل زخمي من هم بندازه... دلم مي خواد فرياد بزنم... . دلم مي خواد گريه كنم. ... دلم خيلي گرفته... خيلي..... خیلی دوست دارم.........ولی کاش میشد بهت بگم........ + نوشته شده در دوشنبه 28 آبان1386 17:3 توسط احسان |
|