|
ولنتاین ..روز عشق و محبتو بهتون تبریک میگم...(با کمی تاخیر...) براۍ تو مۍ نويسم.... براۍ تو كه با طو فانۍ آمدۍ و ... با آنكه شبهاۍ طوفانۍ ام زياد بودند، و لۍ آنشب طوفان برايم چيز ديگرۍ بود... طوفان زير و رويم كرد... مرا شست، پاكم كرد.. . بعد از مدتها سبك شدم، احساس پرواز ميكردم.. . احساس پريدن و چقدر اين پريدن و پرواز كردن قشنگ بود... نميدانۍ چه حس قشنگيست با بالهايۍ كه مال خودت نيست پرواز كنۍ، بپرۍ، بالا بروۍ... تا ابرها، ستاره ها و...آن روزها فكر ميكردم حالا ديگر تمام دنيا براۍ من است و تمام دنيايم در تو خلاصه ميشود... تو بال پرواز من بودۍ و من با تو پريدن را تجربه كردم... چه شبهاۍ قشنگۍ بود... ولۍ چقدر كوتاه بود... براۍ اولين بار بود كه دلم ميخواست باز هم مثل آنشب طوفان شود... طوفان شد، بارانۍ شدم... اما نبودۍ ... جاۍ خاليت را حس ميكردم... به انتظار نشستم تا صبح و تازه حس كردم جمله اۍ را كه بارها بر زبان ميراندۍ:" گاهۍ از انتظار خسته ميشوم...". اما من هم از انتظار و هم از اينجا بودن خسته شده ام... ميخواهم بروم... كجا؟!... نميدانم... شايد همان جاده بۍ انتهايۍ كه هميشه بر سر رفتن در ان باهم دعوا داشتيم... جاده اۍ كه مقصدۍ ندارد... فقط مۍ روۍ، مۍ روۍ، مۍروۍ...رفتن از ماندن و انتظار كشيدن راحت تر است... ميدانۍ چرا؟ چون اميد دارۍ شايد در انتهاۍ آن جاده نامعلوم، انتظارت به پايان برسد... صدايت سرد است، دستانت سردتر و من يخ بسته ام... مۍ خواهم با تو گرم شوم، آب شوم... كاش ميدانستۍ چقدر " دلم برايت تنگ است..." پاورقی... صداي چیک چیک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم... و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب... براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم... مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد... آه اي شکوه بي پايان،اي طنين شور انگير من مي شنوم ... به آسمان بگو که من مي شکنم ...! هر آنچه تو را شکسته... و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
پاورقی... در آخر ممنون از همه ی دوستای گلی که همیشه با اومدنشون دلمو شاد کردن... امیدوارم همیشه دل شاد و موفق باشن... راتش بچه ها دوباره دارم میرم.. آخه اگه خدا بخواد چهار-پنج ماه دیگه کنکور دارم... واسه همینم گفتم اگه یه چند ماهی بلاگو آف کنم بهتره... تورو خدا یه بار فراموشم نکنین... این وبلاگ ممکنه تا چند ماه دیگه آپ نش(شاید خدا خواست و شد...) به هر حال بیایدو یه کامنت کوچولو بذارین که بدونم فراموش نشدم... همتونو دوس دارم...خیلی زیاد....تورو خدا فراموشم نکنین...دوباره میام... به امید آپ دوباره....بای تا های نازنینا...
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386 16:49 توسط احسان |
|