|
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو آی کبوتر به کجا ؟ قدری دیگر صبر کن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو تو اگر گریی کنی بغض منم میشکند خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو + نوشته شده در یکشنبه 13 آبان1386 20:38 توسط احسان |
سهم من از آسمان تاریکی اش بود... و از نور خورشید بر روی زمین، سایه های تیره... سهم من از آرزو هایم؛ حسرت داشتن ها بود... و سهمم از داشتن تو، اندکی رویا بود... من رویای تو را هر شب مرور می کنم و می نوازم موسیقی دلنواز این رویا را... و می سپارم به نسیم؛ قصه ی دلتنگی هایم را... تا انعکاس سکوتش در قلب آبی آسمان؛ رویایم را در گوش خدا زمزمه کند... + نوشته شده در جمعه 11 آبان1386 21:30 توسط احسان |
کاش آسمان اندکی آبی بود... و پس از بارش هر باران، رنگین کمان به من می خندید... و دل ساده من کاش کمی خندان بود... در درون دخمه تنهایی من ای کاش، روزنی پیدا بود... پیرمرد چوپان، با نی اش کاش امشب، نوای دل غمدیده من را می ساخت... لحظه ی دیدار من و تو ای کاش، در نگاه سبز رویا، نمایان می شد... **** آرزوهایم همه دورند و محال و کسی نیست در این تاریکی، که چراغی بدهد و بگیرد دستم... من در این تنهایی، پیله ای می سازم در خیال لحظه ی پروانه شدن... + نوشته شده در جمعه 11 آبان1386 21:28 توسط احسان |
ای همسفر ای همنفس ای رفته از دست هرگز نخواهم برد از یاد وقتی که اشکم می چکید از دیده رفتی... رفتی ولی اشک مرا نا دیده رفتی ای رفته در ابر سفر ها رفتی ولیکن خاطرت مانده در یاد من مانده ودر دیده ام اشک من مانده ودر سینه فریاد هر که باشم هر لحظه هر جا سیمای تو می آید به یادم اشکم نثارت باد برگرد... + نوشته شده در جمعه 11 آبان1386 19:34 توسط احسان |
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386 23:42 توسط احسان |
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386 23:38 توسط احسان |
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386 12:18 توسط احسان |
|