|
________66868686849840327946___ به صدای قلبم گوش کن منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم ... منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بشينم سر رو شانه هايت بگذارم ... از عشق تو ... از داشتن تو اشک شوق ريزم... منتظر لحظه ای هستم ... لحظه ای مقدس ... منتظر لحظه ی پيوند که تو را در اغوش گيرم بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ... و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم آری من منتظرم ... ..................... به انتظار بیندیش که چه صبورانه در تمامی لحظات مارا همراهی می کند چه عجولانه و با شتاب منتظر پایان انتظار هستیم نخواهد کرد پایان هر انتظار آغاز انتظاری دیگر است ... ! دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم ............................................................................................................ + نوشته شده در دوشنبه 7 آبان1386 19:55 توسط احسان |
با تو بودن از تو گفتن زيباست با تو بودن از تو گفتن زيباست با تو بودن از تو گفتن زيباست تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير + نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 19:46 توسط احسان |
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا آب دريا شوره؟ + نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 19:41 توسط احسان |
- مي دونين فرق خانمها با آهن ربا چيه؟..... آهن ربا حداقل يک روي مثبت داره 2- خانمها مثل راديو هستند..... هر چي ميخوان ميگن ولي هر چي بگي نمي شنوند 3- خامنها مثل چسب دوقلو هستند.....اگه دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد ديگه بايد سيم تلفن را بريد 4- خانمها مثل رعدوبرق هستند ..... اول برق چشماشون ميرسه بعد رعد صداشون 5- خانمها مثل ليمو شيرين هستند..... اول شيرين هستند ولي بعد تلخ ميشن 6- خانمها مثل گچ هستند ..... اگه چند دقيقه مدارا کنيد چنان سفت و سخت ميشن که ديگه حالتي نمي گيرند. 7- خانمها مثل کنتور برق هستند..... هر چند سال يکبار عدد سنشون صفر ميشه 8- چرا خانمها نمي توانند نقشه بخوانند/ ..... براي اينکه فقط ذهن مرد هستش که ميتونه تجسم و درک کنه که يک کيلومتر با يک سانتي متر نشون داده شده 9- خانمها مثل اينترنت هستند.... از هر موصوعي بک فايل اطلاعاتي دارند 10- خانمها مثل فلزياب هستند ..... از نزديک طلافروشي که رد ميشن عکس العمل نشان ميدن 11- خانمها مثل موبايل هستند هر موقع کار مهم داريد در دسترس نيستند + نوشته شده در جمعه 4 آبان1386 12:13 توسط احسان |
1- مي دونيد سريعترين راه به چنگ آوردن قلب يک مرد چيه ؟ پاره کردن سينه اش با يک کارد آشپزخانه 2- مي دونيد مردها مثل مخلوط کن هستند..... براي اينکه تو هر خانه از اون هستش ولي نمي دونين به چه دردي مي خوره 3- مردها مثل آگهي بازرگاني هستند..... يک کلمه از چيزهايي را که ميگن نميشه باور کرد 4- مردها مثل کامپيوتر هستند..... کاربري شون سخته هرگز حافظه قوي ندارند 5- مردها مثل سيمان هستند .....وقتي جايي پهنشون مي کنيد بايد با کلنگ آنها را از جا بکنيد 6- مردها مثل تعطيلات هستند..... هيچ وقت به اندازه کافي بلند به نظر نمي آيند. 7- چرا مردها دوست دارند با دخترهايي آشنا بشوند که قصد ازدواج با اونها را ندارند؟.....شما بگيد چرا سگها به دنبال ماشينهايي واق واق مي کنند که قطد رانندگي اون را ندارند؟ 9- مردها مثل طالع بيني مجلات هستند..... هميشه بهتون ميگن که چيکار بکنيد و معمولا هم اشتباه مي گويند 10- مردها مثل جاي پارک هستند .....خوب هاشون قبلا اشغال شده و اونايي که باقي موندن يا کوچيک هستند يا جلوي در منزل مردم 11- مردها مثل باران بهاري هستند.....هيچوقت نمي دونيد کي مياد چقدر ادامه داره و کي قطع ميشه 12- مردها مثل نوزاد هستند..... توي اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز کردن و مراقبت از آنها خسته ميشيد 13- مردها مثل ماشين چمن زني هستند..... به سختي روشن ميشن و راه ميفتن , موقع کار کردن حسابي سروصدا راه مي اندازند و نيمي از اوقات هم اصلا کار نمي کنند + نوشته شده در جمعه 4 آبان1386 12:12 توسط احسان |
يه دل ميگه نشو عاشق كس ....
يه دل ميگه ميميرم بي نفس ... يه دل ميگه برم و يه دلم ميگه خو كن به قفس .... يه دل ميگه پر رنگ و رياست ... يه دل ميگه اينه روياي ماست ... يه دل ميگه برم و يه دلم ميگه فردا به باد .... يه دل ميگه پر از عشقم هنوز .... يه دل ميگه كه بساز و بسوز ... سر كن بي فروغ ... خو كن به دروغ ... اين عمر دو روز ....يك بوم دو هوا ... خستم به خدا ... نميخوام و ميخوام بشم از تو جدا روياي عزيز.... ترديد و گريز ... بي عشق نميتونم به خدا.... سلطان قلبم بي تو سرابم ... آلوده ي فكر ناجور و ترديد .. برگرد و از من عشقي بنا كن .... كانون روحم به عشق تو لرزيد ... + نوشته شده در جمعه 4 آبان1386 12:10 توسط احسان |
بگفتادست تقدیر است که دارم چشم گریانی از آن بهجران مرا دردیست درمانش نمی یابم نسیم شبنم نگاهم هست به ویرانی دعای عشق می جویم سوزان بیش از این جانم اگر نا خوانده میهمانی اگر ار اهل ایمانی مکن رسوا دل ما را که دارم عشق پنهانی + نوشته شده در پنجشنبه 3 آبان1386 14:52 توسط احسان |
شايد در اين فكر به سر مي برم كه تو را از ذهن خود دور سازم و تو نيز به اين مي انديشي كه خود را درگير افكاري كه به سوي من متمايل مي شود نسازي تو در اين انديشه و من در اين گير ودار روزي مي آيد كه از هم دور و دورتر مي شويم وآن زماني است كه از خود مي پرسيم چرا؟! در فراسوي حسي غريب به اين مي انديشيم كه خصم زمانه با ما چه كرد؟يك آشنايي شيرين و درپس آن يك جدايي تلخ . تو سخن از يادغريبي مي زني كه به دلت چنگ ميزندوتلاش ميكني تا كه شايد از آن بگريزي ولي افسوس! من مي گويم گريختن از حسي كه دلت را به سوي من متمايل مي كند و تو خيال بيگانه شدن با آن را داري خيالي عبث است.....
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 آبان1386 14:51 توسط احسان |
۱) چشمانم بود که ساز عادت مي زد... دست من نبود لذت داشت نگاه به نگاهت گذاشتن نه براي دلم -براي نگاهم او درمان خستگي ها بود- نگاه به نگاه کسي که نديدمش گذاشتم! و حال بي تو، گزگزه ام مي شود از اين همه ترس ترس به شفافيت دلم از صدايم پيداست و تو اين ترس را مي شنوي! مي خواهي رهايم کني؟ زندگي وهم دارد...تاريک است عادت کرده است اين دلم به تاريکي اما از اين دره هنوز هم مي ترسم دره ي دريده ي دنيا که از اينجا انتهايش را نمي يابم -آن هم با اين چشم تنها- همان که تو به اين روزش نشانده اي! مي خواهي رهايم کني در اين دره؟ خواهم افتاد...خواهم مرد... و خط خواهم خورد از کتاب تنهايي اين دنيا! نرو تا نخواهي بازگردي! حرفي از رفتن نزن که فريادها شنيدمش! بمان تا نخواهم قسم ات دهم به رضاي خدا!... اي تو که نديدمت چه زيبا و موجهي در روياهاي شبهاي پائيزم! اکنون کجائي در اين تنهائي؟ نشسته ام تا غروب پائيزي باز آيي.... ۲) داري مي آئي اي دوست اي هميشه زنده ام داري مي آيي نکند بيايي و نباشم! هنوز کثيفم هنوز دارم فرو مي روم در (من)! در مردابي که مي گويد دوستم دارد! اين من آلوده به من! باز هم بگو گريه نکن تا بشنوم باز هم بخوان که مي آيي با تو سخن مي گويم تصويري مات و عزيز... به سکوت وفادار خواهم ماند ... شب است و خواب حرام! داري مي آيي اي دوست... داري مي آيي... + نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386 23:49 توسط احسان |
+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386 23:27 توسط احسان |
|